سيد محمد كمره اى

558

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

در قم در حرم متحصن شده بود و لاهوتى براى انتفاع از او در طهران مايه گرفته بود و به او حكم شده بود كه اسد الله خان را دستگير نمايد . او هم مدتى مواظب و نتوانسته بود او را از حرم خارج نمايد تا اينكه به همه مقدسات و مسلك قسم خورده بود كه من به شرفم و مسلك دمكراسى قسم و قول مىدهم كه اسد الله خان را نگذارم گرفتارى برايش حاصل شود و مرا مطمئن نمود كه قول به اسد الله خان بدهم ، من هم دادم و او از حرم بيرون آمد و باهم رفتيم منزل قم خودمان . شام هم منزل ماها بودند . بعد از شام لاهوتى گفت براى اطمينان شماها همه ، اسد الله خان را به دست من بسپاريد . بعد مساوات و بعد سليمان ميرزا و بعد آقا سيد جليل و بعد من و بعد منتصر السلطان دست اسد الله خان را توى دست لاهوتى گذاشته و صورت همه را همه بوسيديم . بعد فردا معلوم شد كه لاهوتى شبانه كت اسد الله خان را با سه نفر نوكرهايش بسته و جلو [ ى ] اسب نوكرهايش انداخته تا قهوه‌خانه عسگر نزديك پل منظريه پياده آن‌ها را برده . اسد الله خان كه روى سكوى قهوه‌خانه افتاده بود يك‌دفعه موزر به مغزش خالى مىكنند . بعد سه نفر نوكرهاى او را مىگويند كه شما آزاديد برويد و كت آن‌ها را باز مىكنند . آن بيچاره‌ها كه مىروند يك‌مرتبه همه آن‌ها را به شليك تيرباران مىكنند . مظالم لاهوتى خيلى است اما اين عمل ، خوب او را مىشناساند كه براى انتفاع و چپاول پول به اسد الله خان چه دسيسه كرده . مجلس ختم بىرونق در خانه ابو الفتح‌زاده بعد به خانه ابو الفتح‌زاده رسيديم ، درب در جاروب و آب‌پاشى ، يك آژان روى صندلى . وارد حياط شديم . در حياط دو نفر مستخدم كلاه‌نمدى ، يكى مواظب چايى ، يكى هم قهوه و قليان . اما ابدا كسى توى حياط نبود . يقين كردم جمعيت همه رفته‌اند و ما دير آمديم . گفتند هنوز هيچ‌كس نيامده ، واقعا مثل اينكه آسمان‌ها به سر من فرود آمده ، گفتم يا للعجب ، ملتى كه از آمدن به فاتحه و دوستانى كه به جهت ترحيم و تسليت كه اين‌همه شرعا قريب به وجوب است فقط به ملاحظه نيايند و وحشت نمايند ، نمىدانم از شدت تضييق يا از فرط بىحسى و ضعف مردم است . واقعا مبهوت و متحير لب سكوى ايوان با مدير نشسته ، ناله جگرخراش مادر و عيال ابو الفتح‌زاده نمك تندى بر جراحات قلبم